ای زمین

ای زمین


ای زمین،چه زیبا و چه با ابهت هستی!

چقدر اطاعت تو از نور ،کامل و فروتنی تو از خورشید ، نجیب است!

چقدر پوشیدگی تو با سایه ، ظریف و چقدر صورت تو پوشیده با نقاب تاریکی ، جذّاباست .

آوازهای صبح تو چقدر شیرین و صداهای شامگاه تو چقدر هولناک است.

ای زمین، چقدر کامل هستی و چقدر پیر و قدیمی.

در دشت های تو راه می رفتم و از کوه های تو بالا می رفتم و به غار های تو داخل می شدم.


پس دانستم خواب تو در دشت ، امنیت تو در کوه ، آرامش تو در درّه ، اراده ی تو در سنگ و سکوت تو در غار است.

پس تو ، تویی که با نیروی خود گشاده هستی ، با تواضع خود بالایی و با بالا بودن خود پایین هستی. با صلابت خود نرمی ، و با وجود اسرار و پوشیده های خود واضح و آشکاری .

به دریای تو سوار شدم و روز تو را گذراندم و نهر های تو را تعقیب کردم.

پس شنیدم که ابدیت با جزر و مد تو حرف می زد و روزگاران میان تپه ها غم های تو را می سرود و زندگی با مردم تو و در سراشیبی های تو راز و نیاز می کرد.

پس تو ، تو و زبان ابدیت و لب های آن ، و تار های روزگاران و انگشتان آن و فکر زندگی و دلیل آن هستی.

بهار تو مرا بیدار کرد و به جنگل هایت برد ، به آنجا که کوشش های تو به ثمره ها تبدیل می شوند .

پاییز تو مرا به تاکستان هایت برد ، آنجا که خون تو مانند شراب می ریزد و زمستان تو مرا به خوابگاه تو برد ، آنجا که پاکی تو مانند برف پراکنده میگردد . پس تو ، تو معطر با بهارت ، بخشنده با تابستانت ، لبریز با پاییزت و پاک با زمستانت هستی .

و در شبی صاف در و پنجره های وجودم را باز کردم و با سنگینی طعم های خود و گرفتار زنجیر خود پسندی ام خود به سوی تو آمدم.


دوستی تو با ستارگان آشکار است و آنها به تو لبخند می زنند .

پس از من زنجیرها و وزن هایم را کندی و دانستم که منزل جان ، فضای توست و هوس های آن در هوس های توست و سلامتی تو و خوشبختی او در غبار طلایی است که ستارگان آن را روی پیکر تو پراکنده می کنند .

در شبی ابری ، از غفلت و بی خبری خود خسته شده بودم ، به قصد تو بیرون آمدم ، پس تو را جباری ترسناک و مسلح به توفان یافتم می رانی و ضعیف خود را با نیرومند خود رو برو می کنی .

پس دانستم که نظام بشر نظام توست و ناموس آنها ناموس تو و سنن آنها سنن توست ، و آن کسی که با بادهایش آن چه را که از شاخه هایش خشک شده خم نکند ، از دلتنگی می میرد و آنکه تاول های خود را نمی درد و آنچه که از برگ هایش کهنه گردیده است را نمی کَنَد ، از سستی نابود می شود و کسی که آنچه را از گذشته اش مرده است را به کفن فراموشی نسپرد ، خود کفنی برای غم های گذشته خواهد بود .

ای زمین ، چقدر با گذشت هستی و تحمل و وقار تو چقدر زیاد است.

و چقدر مهربان هستی بر فرزندان برگشته از حقیقت خود که در خیالات خود گم شده اند در میان آنچه به آن رسیده اند و آنچه در آن کوتاهی کرده اند .

ما ضجه می زنیم و تو می خندی.

ما می رویم و تو تکفیر می کنی .

ما کفر می کنیم و تو برکت می دهی.

ما آلوده می کنیم و تو تقدیس می کنی .

ما می خوا بیم و خواب می بینیم در حالی که تو خواب می بینی در شب زنده داری همیشگی خود ، ما سینه تو را با شمشیر و نیزه زخمی می کنیم و تو زخم های ما را با روغن و مرهم پر می کنی .

ما کف تو را استخوان و جمجمه می کاریم و تو از آن درختان خود و صفصاف می رویانی .

ما در تو لاشه به امانت می گذاریم و تو بیابان های ما را از آب بسیار پر می کنی و خاک خود را از خوشه پر می کنی .

ما صورت تو را با خون رنگ می کنیم و تو صورت های ما را با آب بهشت شستشو می دهی.

ما عناصر تو را می گیریم تا از آنها توپ ها و ابزار مخّرب بسازیم و تو عناصر ما را می گیری و از آن گل ها و زنبق ها به وجود می آوری .

صبر تو چقدر وسیع است زمین ، و چقدر انعطاف داری.

ای زمین تو چه هستی که هستی؟

آیا ذره ای از غباری که از میان پاهای خداوند به بالا بر آمد ، وقتی که از شرق های عالم به غرب های آن به راه افتاد ، یا شراره ای که از آتش ابدیت پرتاب شده است؟

آیا دانه ای هستی که در مزرعه ی ابدیت افکنده شدی تا پوست خود را با مغز خود بشکافی و شاخه ای خداوندی شوی و به آنچه در آن سوی  ابدیت است بالا روی.

آیا ثمره ای هستی که خورشید به آرامی آن را نور می دهد؟ آیا میوه ای در درخت معرفت هستی که عروق آن در اعماق ازلی فرو رفته است و شاخه های آن به اعماق ابدیت صعود می کند؟ یا گوهری هستی که ماشین زمان آن را در دستان خدای مسافت گذاشته است؟ آیا کودکی هستی در آغوش فضا؟ یا پیرزنی هستی که از روزها و شب ها نگهبانی می کند و از حکمت شب ها و روزها سیر شده است؟

ای زمین ! تو من هستی ، تو ادراک منی ، تو عقل من ، خیال من و خواب های منی ، تو غفلت من و بیداری منی.

تو زیبایی در چشم منی و اشتیاق در قلب من و بقای همیشگی در روح منی .

ای زمین ، مغرور نشو اگر من نبودم تو نیز نبودی.

جبران خلیل جبران

منبع:http://saeedlotfi.blogfa.com

/ 0 نظر / 3 بازدید